عشق تو همیشه با من است..
تو را برای دوست داشتن دوست دارم. ................... پرم از بهانه های کوچک اما هراسی نیست دیگر صدای فاصله ها خاموش است از تو قابی ساخته ام برای نمردنمان. آسوده باش شاید روزی حتی به یادم نماند چه رنگی به تو می آمد..! خسته شدم از خودم از عشق از رابطه خسته شدم از رفتن از برگشتن از به هیچ رسیدن از فکر از انتظار از هدر شدن از درست از غلط از اشتباه خسته شدم از دلم از احساسم از غم از زمان از ثانیه از عقربه از حرف از جمله از صدا از نوشتن از سکوت از کلمه خسته شدم از زنگ از شماره از گوشی خاموش از خاطره از دوست داشتن از حسادت از شکست از خودم از اسمم خسته شدم... آسمان قفسي گشوده است عجب از عشق ! با این همه داغی همخوابه ی اندوه سردست... .. تولت مبارک عزیزم..! امیدوارم سالهای سال زندگی کنی همراه با سلامتی... می دونم که دیگه این آخرین تبریک منه..به اندازه ی تمام سالهایی که دیگه تو رو ندارم و نخواهم دیدت بهت تبریک می گم در خیالم تو آغوشت می گیرم و می بوسمت...بدون که اگه بیست یا سی یا چهل ساله دیگه هم بگذره من یادم نمیره که بیست و دو اسفندروز تولدتته با آرزوی اینکه شاد باشی و از زندگی لذت ببری.... ................................................................................................. حالا دیگه تو رو داشتن خیاله دل اسیره آرزوهای محاله غبار پشت شیشه دیگه رفتی ولی هنوز دلم باور نداره حالا راه تو دوره دل من چه صبوره کاشکی بودی و می دیدی زندگیم چه سوتو کوره آسمون از غم دوریت حالا روز وشب میباره دیگه تو ذهن خیابون منو تنها جا میذاره خاطره مثه یه پیچک می پیچه تو تنه خستم دیگه حرفی که ندارم دل به خلوت تو بستم... ابی....... فقط بیست دقیقه برای من طول کشید تا به اندازه ی عمرم پر شوم از تحقیر شدن .. گرچه لبریزم از گیجی و تلخی و چیزی در مایه ی همه ی بدیهای دنیا در من انباشته شده اما می گذرد مثل عمر و پایان دارد مثل مرگ... چه احساس بی اهمیتی.. نه؟ من دیگر یقین دارم که عشق همیشه تنهاست و....و آخرین جمله ی من... دلم برایت تنگ شده.! .. خداحافظ عشق من اگر دنیا هزار بار دیگر برایم از نو شروع شود اگر صدهزار بار دیگر تازه متولد شوم اگر زمان قرنها عقب و جلو شود برای من.. دوبار بسوی تو خواهم آمد.! .. خیلی دوستت دارم عزیز دلم حامد مهربونم دوستت دارم ... چند روز پیش شیوا واسم یه ایمیل تهدیدآمیز زد که مبادا روز والنتاین رو تو وبلاگت چیزی بنویسی و حس غربزدگیت گل کنه.. منم از اونجایی که دلم نمی خواد بگم غربزدم و یکمی هم تهدیدشو جدیدی گرفتم پس در نتیجه این روز عشق که متعلق به دیار کفره را با یه بوس و چشمک یواشکی بهت ازاینجا تبریک می گم... گرچه هر روز من با تو روز عشقه و همه ی احساسم و عشقم هدیه به توست و وجود همچین روزای یکمی واسم فرمالیتست.. من عاشقتم و زندگی من تویی............. نزدیک ..دور گرسنه ..سیر رها.. اسیر دلتگ..شاد آن لحظه ایی که بی تو سراید مرا مباد! مفهوم مرگ من در سرافرازی تو..در کنار تو مفهوم زندگیست. معنای عشق نیز در سرنوشت من با تو ..همیشه باتو برای تو زیستن....
كه درون سينه ام دلتنگي ميريزد
بي حضور تو
صحنه خالي ست از
زندگي .
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت
22:54 توسط مرجان| |
گاهی
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت
14:21 توسط مرجان| |
نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت
23:24 توسط مرجان| |
نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت
23:47 توسط مرجان| |
نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت
13:4 توسط مرجان| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت
9:51 توسط مرجان| |
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت
15:2 توسط مرجان| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت
9:45 توسط مرجان| |
نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت
20:42 توسط مرجان| |
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت
20:32 توسط مرجان| |
